قرارمان با برادران علیزاده در دفتر کارشان در خیابان عنصری ردیف می‌شود، مکانی که روزگاری محل زندگی حاج آقای علیزاده و خانواده‌اش بوده و حالا برای فرزندان شاید بهترین مکان یادآوری روزهای با پدر بودن باشد.

لبنیات علیزاده شاید یک اسم تجاری در صنعت لبنیات سنتی شهرمان باشد اما جالب است بدانید که پشت این اسم، روایت زندگی فردی است که یک محله به درستی و صداقت کارش قسم می‌خورد.

اما برای گفتن این قصه باید به عقب برگشت تا به اصل و ریشه رسید و حلقه اول زنجیر را یافت. «کربلایی‌علی زنجیر» پدر منوچهر علیزاده است که هر چند به شکلی معمول لبنیاتی نداشته، آغازگر راهی بوده که امروز موجب شده لبنیات علیزاده را با صداقت و درستی همراه کند.

کربلایی علی و شیربرنج معروف بازار زنجیر:

یک بازار زنجیر بود و یک کربلایی علی که همیشه بساط شیربرنج و توتش بر پا بود. ۶ماه از سال را شیربرنج و توت می‌‏فروخت و 6 ماه دیگرش را بیکار بود. آن سال‌ها اطراف حرم حال و هوای دیگری داشت. بازارهای زیادی دور تا دور حرم را گرفته بودند و بازاری‏‌ها قبل از هرچیز به احترام آقا امام رضا (ع) و خدمت به زائران برپا بود. کربلایی علی را که خادم حرم هم بود، با اسم رضایی‌زاده معنای «کوچک رضا (ع)» هم صدا می‌‏زدند. او همواره صداقت و درستی را که دستمایه کارش بود به فرزندش منتقل و آن‏ را بیش از فنون کار به او گوشزد می‌‏کرد.

اول خیابان تهران:

 منوچهر علیزاده بعد از پدر، مغازه لبنیات‌فروشی‏ خود را در ابتدای خیابان تهران یعنی نزدیک‌ترین مکان به حرم مطهر (ع) راه می‌‏اندازد و شروع به کار می‌کند. او نیز که چون پدر به لباس خادمی در آمده بود، سال‌ها در جوار حرم کار کرد. وقتی در دهه۷۰ مغازه در طرح خرابی قرار می‌گیرد، او تصمیم می‌گیرد مغازه‌اش را به محل زندگی‌اش در خیابان عنصری که محل کارگاه تولیدی او نیز بود انتقال دهد. علیزاده را از حدود 50 سال پیش که ساکن محله شد، با لبنیاتش می‌شناختند. یک تنه و تنها با کمک بچه‌ها مغازه‌اش را راه می‌برد. اعتقادی هم به گرفتن کارگر و تشکیلات دیگر نداشت و فکر می‌کرد اگر آدم تنبلی نکند، خودش از پس کار‌ها برمی‌آید...

 محله قدبلند‌ها:

جزو ۱۰خانوار اولی بودند که در خیابان عنصری امروزی ساکن شده بودند. آن زمان خیابان عنصری به شکل امروز نبود، تا چشم کار می‌کرد، بیابان بود؛ به طوری که آن‏ها از‌‌ همان ابتدا شاهد شکل‌گیری محله بودند، ساخته شدن خانه‌ها، مغازه‌ها و... . اما زندگی علیزاده در محله‌ای که او تنها لبنیاتی آن بود، تاثیرات زیادی داشت و سرتاسر خیابان عنصری از لبنیات علیزاده بهره‌مند بودند. علی فرزند بزرگ علیزاده در این‌باره می‌گوید: اگر دقت کنید همه جوان‌های این خیابان قد و قامتی بلند دارند که به خاطر استفاده فراوان از شیر و ماست است.

راهنمای خوبی بود:

اما گذشته از این‌ها حضور یک کاسب درستکار و صادق در هر محله نوپایی از او الگویی مردمی می‌سازد؛ مانند علیزاده که از ۵۰سال پیش تا زمانی که در قید حیات بود الگوی هم‌محله‌ای‌های خود بود. زهراخانم که می‌گوید 34سال پیش با آقای علیزاده ازدواج کرده، در بیان مهم‌ترین ویژگی‏های همسرش می‌گوید: او راهنمای خوبی بود که باعث شد امروز فرزندانم راه درست را در زندگی انتخاب کنند.

سر وقت دستمزدمان را می‌داد:

رسول فرزند دوم علیزاده می‌گوید: ما از دوران کودکی و نوجوانی، کمک‌دست پدر بودیم و جالب بود که پدر سر وقت دستمزدمان را پرداخت می‌کرد. در حالی‌که از یادآوری آن خاطرات لبخندی بر لبانش نقش می‌بندد، ادامه می‌دهد: یادم می‌آید پدر به علی که بزرگ‌تر بود، ماهی ۲۰هزار تومان می‌داد و به من ۱۵هزار تومان ولی من با کلی چک و چانه حقوقم را به ۱۷هزار تومان رساندم اما در هر حال پدر معتقد بود باید دستمزد کسانی که کار می‌کنند، سر موقع پرداخت شود حتی اگر آن افراد فرزندانش باشند.

مرید امام حسین (ع)و معتمد مردم بود:

سال‌ها از زندگی خانواده علیزاده در محله عنصری می‌گذرد و هنوز مردم او را به عنوان فردی معتمد و سر‌شناس می‌شناسند. علیزاده همچنین یکی از فعالان مذهبی در هیئت «پیران نبوی» بود و در امور خیریه نیز دستی داشت. همسرش می‌گوید: امکان نداشت کسی احتیاج به کمک داشته باشد و علیزاده از کنار آن بی‌تفاوت بگذرد. از طرفی او عاشق کمک به مسجد و هئیت بود. همیشه می‌گفت دوست دارد جانش را در راه امام حسین(ع) بدهد همین‌طور هم شد و او روز وفات امام سجاد(ع) در حالی که لباس هیئت را بر تن داشت، سر نماز دوم به دیدار خدا شتافت.

 با 150کیلو شیر شروع کردیم:

فوت علیزاده، غم بزرگی برای محله به ویژه اهالی خیابان عنصری بود؛ همه آن‏ها داغدار از دست دادن هم‌محله‏ای و کاسب خوش‌نام خود بودند. علی و رسول دو پسر بزرگ علیزاده با دیدن این اوضاع تصمیم می‌گیرند مغازه را هر طور که شده به خاطر پدر سرپا نگه دارند و با وجود اینکه اختلاف سنی چندانی با هم نداشتند و اختلاف سنی‌شان فقط به یک سال و یک روز می‌رسید، غرور و خودبینی را کنار می‌گذارند و هر کدام یک گوشه از کار را می‌گیرند. مرتضی برادر کوچک‌تر هم پایه کار می‏شود؛ علی می‌گوید: شرایط سختی بود و ما کارمان را با ۱۵۰کیلو شیر و ۴۰هزار تومان دخل شروع کردیم. کار سخت بود و مسئولیتش سنگین‌تر بود.

علی، مسئول مجموعه است که به اتفاق دوبرادر دیگرش یعنی رسول و مرتضی کار می‌کند. از آنجا که تا حدودی از پیشینه کار پدر آگاه هستم، دوست دارم بدانم این مردان جوان چگونه توانستند از آن کارگاه و فروشگاه کوچک چنین اسم پرآوازه‌ای بسازند. علی در این‌باره می‌گوید: ما سه برادر با همکاری هم، توانستیم مغازه را رونق دهیم.

علی به روزهایی که هنوز پدر زنده بود اشاره می‌کند و فرصت را برای تعریف خاطره‌ای غنیمت می‌شمارد و می‌گوید: تا قبل از فوت پدر تا حدودی کار شده بودیم و پدر برخی مسئولیت‌ها را به ما واگذار کرده بود. ما هم به خاطر سنگینی کار، کارگری گرفتیم تا به ما کمک کند اما پدر با مشاهده این صحنه که کارگری در حال کمک به ما بود، عصبانی شد و گفت: مگر خودتان نمی‌توانید کار کنید؟ چرا تنبلی می‌کنید؟‌‌ همان روز ما مجبور شدیم آن فرد را جواب کنیم اما در عوض یاد گرفتیم بیشتر تلاش کنیم. بعداز آنکه کار کمی گسترش پیدا کرد، پدر با گرفتن کارگر مخالفتی از خود نشان نمی‏داد.

همه جا می‌گفتند بوی ماست می‌دهی!

علی می‌گوید: من که تا مدت‌‌ها در بخش تولید نیز فعال بودم، هرجا می‌رفتم می‌گفتند بوی ماست می‌دهی! هر چند که خودم به این بو عادت داشتم، برای دیگران به‌ویژه غریبه‌ها خیلی جالب بود که من همیشه بوی ماست می‌دهم!

کارآفرینی می‌کنیم:

لبنیات علیزاده اکنون نه‌تنها به عنوان یک شغل سنتی و معروف بلکه به خاطر کارآفرینی گسترده‌ای که داشته، مورد توجه است. گرچه برادران علیزاده چندان تمایلی به ارائه و ارسال برنامه‌های کارآفرینی خود به جشنواره‌های کارآفرینی ندارند، اشتغال‌زایی و مشغول کردن ۱۲۰کارگر به کار از ویژگی‌های درخور توجه کار آن‌هاست. رسول می‌گوید: درست است که تاکنون در جشنواره‌های کارآفرینی شرکت نکردیم ولی مهم این است که درحقیقت کارآفرینی می‌کنیم.

تیم فوتبال هم داریم:

برایم جالب است که این محیط کاری یک فرق مهم با دیگر مکان‌ها دارد و آن روابط دوستانه و صمیمانه کارفرمایان با پرسنل، همچنین محیط سالم آن برای کار است. تیم فوتبالی که مسئولان این تشکیلات با اعضا و پرسنل خود تشکیل دادند نمونه بارز این تفاوت است. بر و بچه‌های لبنیات، هفته‌ای چند شب به تمرین فوتبال می‌پردازند و در مسابقات مختلف شرکت می‌کنند. دریافت جام قهرمانی یکی از مسابقات نیز از افتخارات این تیم است.

در مغازه نماز جماعت برپا می‏کنیم:

یکی از ویژه‌ترین کارهایی که در لبنیات علیزاده انجام می‌شود، برپایی نماز جماعت در فروشگاه است؛ به این ترتیب که با بلند شدن صدای اذان، پرسنل دست از کار می‌کشند و کار تعطیل می‌شود و در چند دقیقه زیراندازهایی پهن شده و همه به نماز می‌ایستند؛ در این بین افرادی هم از بیرون هم به صف نماز می‌پیوندند.

علی در این‌باره به علاقه شدید پدر به نماز اشاره می‌کند و می‌گوید: پدر عاشق نماز جماعت بود و همیشه ما و همه افرادی را که برایش کار می‌کردند به نماز دعوت می‌کرد. خود او هم سر نماز فوت کرد و همه این عوامل ما را بر آن داشت که بعد از فوتش به احترام علاقه فراوانش، نماز جماعت را در فروشگاه برپا کنیم.

رسول در اینجا یاد خاطره‌ای درباره یکی از پرسنل می‌افتد می‌گوید: یکی از کارکنان اینجا در محل کار می‌خوابید یک شب که قرار بود فردایش به شهرستان برود، حمام کرده و به صورت غیرمعمول برای اینکه زود‌تر بدنش خشک شود در شوفاژخانه خوابیده بود اما از آنجا که پدر عادت داشت همه را برای نماز صبح بیدار کند، سراغ او را می‌گیرد تا به شوفاژخانه می‌رسد و مشاهده می‌کند دچار گازگرفتگی شده است. و خیلی سریع او را از مرگ نجات می‌دهد.

رسول و علی که در مدت چند سال کار هیچ مشکلی با پرسنل نداشتند و سعی دارند رابطه صمیمانه‌ای در محیط کار برقرار کنند، از فوت دو نفر از پرسنل خود به عنوان تلخ‌ترین خاطره‌شان یاد می‌کنند و می‌گویند: یکی از آن‌ها فوت کرد هنگام عبور از خیابان و برخورد با ماشین‌های سنگینی که معمولا در محدوده لبنیاتی در رفت وآمد هستند، تصادف کرد که این اتفاق و برای ما خیلی ناراحت‌‌کننده بود.

حالا علی و رسول و مرتضی درحالی مسئولیت خطیر خود را انجام می‌دهند که فکرهای تازه‌ای هم در سر دارند اما مهم‌ترین آن اختصاص مکانی با معماری جذاب به عنوان نمازخانه در تشکیلاتشان است.

آن‌ها که کارخانه‌ای راه‌اندازی کرده و با چند شعبه در مشهد فعالیت گسترده‌ای دارند، دلیل موفقیت خود را فقط و فقط صداقت و درستکاری که از پدر و پدربزرگ آموخته‌اند، می‌دانند.